تبليغاتX
چلچراغی

برنامه 90: 1388/10/15

محمد دادکان:

من به سه چیز در دوران رئیس فدراسیون بودن خود افتخار می کنم. رفتن به جام جهانی، گرفتن نشان لیاقت مدیریت از دست آقای خاتمی و اخراج در زمان علی آبادی !

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/10/15 و ساعت 2:23 |
محمدرضا شجریان و پریسا

موج خون

شرم تان باد اي خداوندان قدرت
شرم تان باد اي خداوندان قدرت
بس کنيد
بس کنيد از اينهمه ظلم و قساوت
بس کنيد
اي نگهبانان آزادي
نگهداران صلح
اي جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اينکه مي باريد بر دلهاي مردم،سرب داغ
موج خون است اين که مي رانيد بر آن کشتي خودکامگي،موج خون
گر نه کوريد و نه کر
گر مسلسل هاتان يک لحظه ساکت مي شوند
بشنويد و بنگريد
بشنويد اين واي مادرهاي جان ‌آزرده است
کاندرين شبهاي وحشت سوگواري مي کنند
بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي کنند
بنگريد اين کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبياري مي کنند
بنگريد اين خلق عالم را که دندان بر جگر بيدادتان را بردباري ميکنند
دست ها از دست تان اي سنگ چشمان بر خداست
گر چه مي دانم
آنچه بيداري ندارد خواب مرگ بي گناهان است،وجدان شماست
با تمام اشک هايم باز نوميدانه خواهش مي کنم
بس کنيد
بس کنيد
فکر مادرهاي دلواپس کنيد
رحم بر اين غنچه هاي نازک نورس کنيد
بس کنيد

دانلود

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/10/07 و ساعت 19:2 |
در ارتباط با مطلب توکا نیستانی و جوابیه ی بزرگمهر حسین پور

باسلام و درود بر بزرگمهر حسین پور عزیز
از وقتی که گوساله آمد به چلچراغ همه مان عاشقش شدیم.همه مان گفتیم من گوساله ام و افتخار کردیم به گوساله بودن.همه مان وقتی مجله رامیخریدیم هنوز پولش رانداده صفحه آخر راباز میکردیم و من گوساله ام رامیخواندیم.فکر میکردیم.میخندیدیم و بعد 700 تومان به کیوسک میدادیم.در کنار گوساله ی ما توکا نشسته بود و میگفت چراغ ها را من خاموش میکنم.دوستش داشتیم.هم طراحی هایش را هم نوشته هایش را.اما امروز نمیدانم چرا صفحه ای بنام "چراغ هارا من خاموش میکنم" نداریم.نام صفحه را گذاشته ایم: قبل از خواندن بسوزان !
امیدوارم یکی از همین روز ها که توکا تنها به کافه میرود به این موضوع فکر کند و اگر توانست نام صفحه ی خود را پس بگیرد.
به امید روزی که همه مان گوساله باشیم!

 

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/10/02 و ساعت 16:24 |
درگذشت آیت الله منتضری را به تمام دوستان چلچراغی تسلیت عرض مینماییم

چلچراغی ها

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/29 و ساعت 14:32 |


لطفن در نظر سنجی سمت راست صفحه شرکت کنید.نتایج این نظر سنجی ۱۰ روز دیگر روی وبلاگ قرار داده خواهند شد. با تشکر

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/29 و ساعت 1:46 |
با نکو داشت فریدون عموزاده خلیلی/

جشن های سه گانه انجمن نویسندگان کودک و نوجوان برگزار شد



جشن تولد انجمن نویسندگان کودک برگزار شد

عکس خبری/ جشن سالگرد انجمن نویسندگان کودک و نوجوان

جشن نكوداشت فريدون عموزاده خليلي

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/26 و ساعت 15:29 |
چلچراغ . شماره 269  ( ۱۰۰ شماره قبل )

اول نیت کنید و بعد کلیک کنید و بعد کمی صبر کنید ...

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/22 و ساعت 17:54 |
فریدون عموزاده خلیلی در دیدار سید محمد خاتمی رئیس بنیاد باران با اهالی فرهنگ و هنر

  

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/16 و ساعت 0:15 |

محبوبه حقیقی آزاد شد

 

موج سبز آزادی: محبوبه حقیقی آزاد شد

تابناک: آزادی دو نفر از متهمان حوادث اخیر

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/13 و ساعت 0:29 |

چلچراغی, تولدت مبارک !

یک سال گذشت.چه خوب, چه بد, چه مفید, چه مضر, چه غمگین, چه شاد, چه ضعیف, چه قوی گذشت.تو این یک سال هم من خیلی تغییر کردم هم چلچراغی.اتفاقات مهمی تو این یک سال افتاد.اتفاق آنچنان خوبی رخ نداد.ولی تا دلتون بخواد اتفاق ناراحت کننده رخ داد.بدون شک ناراحت کننده ترین اتفاق این بود که احمدی نژاد رو دوباره رئیس جمهور کردن.یکی دیگه از اتفاقات ناراحت کننده این بود که شهید دادیم.البته در کنار این ناراحتی حس غرور هم پیش اومد.از تمام این حرف ها گذشته این تولد مثل عزا میمونه.نه کیک داریم نه شمع.نه کسی هست دست بزنه نه کسی هست آواز بخونه نه کسی هست کمرشو نرمش بده ! حتا کسی نیست با من یک کلمه حرف بزنه.مثل پرنده های قفسی شدم.همونا که سیاوش میگه عادت دارن به بی کسی.  بدون شک اگر احمدی نژاد رو رئیس جمهور نمیکردن و محبوبه حقیقی الان گرفتار میله ها نبود یه مهمونی راه مینداختم که تو تاریخ برره بنویسن.(با خرج خودم) ولی حیف.حیف.تو این یک سال شاید بعضی وقت ها چیزی گفتم که بچه های چلچراغی ناراحت شده باشن یا در کل چلچراغ دلگیر شده باشه.بی خیال بابا یک سال بزرگتر شدیم.بخشش از بزرگانه.   و در آخر :

چلچراغی, تولدت مبارک ...

یک هدیه قدیمی از طرف چلچراغی : تصاویر پس زمینه چلچراغ

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/09/02 و ساعت 23:46 |

محبوبه حقیقی تنها نیست

محبوبه حقیقی تنها نیست, محبوبه حقیقی هیچ وقت تنها نبوده و تنها نخواهد ماند.نه فقط محبوبه بلکه هیچ کس تنها نیست.البته این پیام با پیام همراه اول تفاوت هایی دارد.در پیام " هیچ کس تنها نیست " همراه اول همیشه همراه شماست.ممکنه به شما کمک کنه.ولی هیچ چیز جز یه سیم کارت نمیتونه باشه.البته وجود سیم کارت هم خودش دنیایی داره.ولی در پیام" هیچ کس تنها نیست " کسی با ماست که ما از او هستیم.کسی که نه فقط با محبوبه بلکه با تمام انسانهاست.محبوبه تنها نیست, چون در سلول انفرادی هم که باشد خدارا دارد.کدام یک از ماها میتونیم جای خدارو برای محبوبه حقیقی پر کنیم؟ اینها رو گفتم چون در وبلاگ شهرزاد همتی  مطلبی درج شده که در قسمتی از این مطلب نوشته شده که " محبوبه هنوز هم تنهاست " ...

ولی ما میدونیم که محبوبه تنها نیست ...

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/08/30 و ساعت 1:4 |

طوفان شده باز چلچراغ خوابیده!

محبوبه حقیقی آزاد شد! چه تیتر قشنگی! خیلی ها ترجیح میدن خبر بد بدن تا خبر خوب! شاید براشون دادن خبر بد و حالت طرف مقابل جالب تر و هیجان انگیز تر باشه.شاید چون وقتی خبر خوبی میدن اون هیجانی رو که وقتی خبر بد میدن دریافت نمیکنن.خدارو شکر من جزء این دسته از آدم ها نیستم.وقتی پای خبر بد در میون باشه یا من خودمو میکشم کنار یا اگر لازم باشه من خبر بدم اندازه ی 1000 کالری انرژی مصرف میکنم و حدود نیم لیتر از آب بدنم کم میشه.ولی همیشه آرزوی دادن خبر خوب رو دارم.خبری که وقتی به کسی یا کسانی میدم لبخند رو روی لباشون ببینم یا از چشماشون بخونم.وقتی محبوبه حقیقی دستگیر شد از خودم بدم اومد.نه تو وبلاگ درج کردم نه به چلچراغی چیزی گفتم.اما این روزها همش منتظرم تا یه تیتر بزنم و بنویسم " محبوبه حقیقی آزاد شد". اون وقت با خیال راحت به چلچراغی زنگ میزنم و به همین بهونه صداشو میشنوم.زمانی چلچراغ جوری عمل میکرد که بچه های چلچراغی حس میکردن چلچراغ فکرشون رو میخونه.ولی در حال حاضر بارها شده که بچه ها حس میکنن چلچراغ فکر خودش رو هم نمیخونه.این میتونه یک هشدار باشه برای چلچراغ.میشه اینجوری توصیفش کرد که باز طوفان شده و چلچراغ خوابیده! شاید باز هم فکر میکنه اگر خودشو به خواب بزنه بهتره! نه چلچراغ تو اشتباه میکنی, بیدار شو...


نوستالوژی شرمین نادری هدیه ای به محبوبه حقیقی... (ای کاش شرمین نادری هم وبلاگ داشت!)

یک روزی که نمیدونم کی بود محبوبه حقیقی به من گفت به نظرت چرا زن های قدیمی سبیل داشتن و من فقط خندیدم.بعد ها وقتی با شوق و ذوق عکس های قدیمی ایران رو توی صفحه چاپ کردم و دیدم چقدر همه از قیافه عزت الدوله و تاج سلطنه و سبیل های فروغ الدوله و همسر مفخم ظهیرالدوله نامی ترسیدند با خودم گفتم یک روزی حتمن درباره زنان سبیلوی ایران مینویسم.درباره شعرهای فروغ الدوله , درباره خاطرات آوانگارد تاج السلطنه شاهزاده یاغی که آرزو میکرد پدرش مردم ایران را به اندازه گربه اش دوست داشته باشد یا از دل تنگی های عزت الدوله , همسر امیرکبیر که مثل گوشت قربانی از این خانه به آن خانه رفت.بعد دوباره یک روزی درباره همه این زنها نوشته بودم محبوبه را دیدم که با غم عجیبی داستان عزت الدوله سبیل دار را میخواند و به او گفتم به قول هندی ها: زیبایی یک نور درونیست, وقتی می درخشد چشم ها را کور میکند.سبیلهای اینها هم میشود که خیلی قشنگ باشد, خصوصن که آن موقع مد روز هم بوده است و توی دلم عهد کردم که این نوستالوژی را به او هدیه کنم.چه با سبیل و چه بی سبیل دختر شجاعی است, چرا میخندی, انیس الدوله را می گویم.

چلچراغ / شماره 364


یاد آوری خاطرات گذشته: کلیک کنید

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/08/28 و ساعت 1:4 |

محبوبه حقیقی را آزاد کنید...


وقـتـی شـب پـا شـو تـو بـاغـا مـیـذاره نـفـس گلا میگیـره

وقتی تار یکی از آسمون می باره دل غنچه ها می گیره

وقتی ظلمت نـفـس گلا رو بـستـه گل محبـوبه ی شب بیدار نشسته

دل به تاریکی و ظلم شب نمی ده چونکه عطرش تا ته باغا رسیده

اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن همه اطرافشو خار و خـس بکارن

اگه دیـوار بکشن دور وجودش

اگه تهمت بزنن به تار و پودش

عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره

گل مـحـبـوبـه ی شـب تـوی قـلـب غنچه ها پناه داره

شـبـا کـه گـلا تـو تـار یـکـی نشستن

همه از وحشت شب چشما رو بستن

تنشون میلرزه از ترس سیاهی

گل محبوبه تو واسـشون پناهی

عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره

گل مـحـبـوبـه ی شـب تـوی قـلـب غنچه ها پناه داره

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/08/20 و ساعت 0:34 |

شماره 359 --> پیاده رو --> زنی که اسمش حوایست

شماره 360  --> هفت --> خنکای یک داغ

شماره 360  --> کلاسور --> آغاز سال نو با فوران نو آوری

شماره 360  --> ترور

شماره 360  --> دالان سبز --> پیوند ایمان و عقل و مسئولیت

شماره 361  --> پیاده رو --> بهنود شجاعی سر انجام اعدام شد

شماره 362  --> کلاسور --> در ماجرای سوء تفاهم بزرگ

اینها آخرین نوشته های محبوبه حقیقی در چلچراغ بود.حالا کجاست؟ چرا این شماره نبود؟ کجا رفته بود؟ آهان, فهمیدم, رفته بود دعای کمیل! ولی چرا هنوز نیومده؟ رفته اوین چکار کنه؟ نکنه رفته گزارش تهیه کنه؟! نکنه رفته از حال و هوای اوین گزارش تهیه کنه؟! نه ! نرفته! بردنش! چرا؟ به چه جرمی؟ آهان, فهمیدم! به جرم خوندن دعای کمیل! ولی دعای کمیل که جرم نبود! آهان, فهمیدم, دیگه جرم شده! چرا جرم شده؟! مگه محبوبه اون شب از خدا چی میخواست؟ جز اینکه میخواست اون شب با خداش شکوه کنه؟! دیگه دارم یه بیمار روانی واقعی میشم! دیگه نمیدونم به چی فکر کنم. مغز کوچیکم دیگه گنجایش نداره.به چریک پیر(بهزاد نبوی) فکر کنم یا محبوبه حقیقی یا به هادی حیدری یا ... البته خدارو شکر مثل اینکه هادی حیدری همین امروز آزاد شد و به آغوش دخترش برگشت! محبوبه کی آزاد میشه؟ چریک پیر چی میشه؟ اصلن فردا قراره چی بشه؟ این اشک های چاق و لاغر روی جلد چلچراغ از غم رفتن رسام هستند یا از نبودن محبوبه حقیقی؟! شاید ایهام دارن؟! به امید اینکه در شماره 365 چلچراغ خبر آزادی محبوبه  رو با مطلبی از خود محبوبه بخونیم...

در ضمن مطلب سروش روحبخش  رو درباره ی محبوبه حقیقی بخونید:

چلچراغ : شماه 364

قرار بود دوست نوجوان منتشر شود.سال 82 موسسه تنظیم و نشر آثار امام میخواست در کنار ماهنامه دوست کودک دوست نوجوان را هم منتشر کند.من هم به واسطه سجاد تعدادی صفحه داشتم.یا دبیر تحریریه بودم.خاطرم نیست.رویکرد مجله قرار بود مثل سایر نشریات موسسه مذهبی انقلابی باشد.آنجا بود که خانمی را به من معرفی کردند که قلم خوبی دارد و میتواند موضوعات مذهبی را به خوبی برای تین ایجر بنویسد.اسمش محبوبه حقیقی بود.یک روز قرار گذاشتیم و آمد دفتر.چادر عربی پوشیده بود.یکی از این چادرهایی که هم چادر هست هم مانتو و آن موقع خیلی مد بود.مطلب خوبی نوشته بود در مورد امام زمان ولی از زاویه دید یک دختر پشت کنکوری که در یکی از شبهای بیدار خوابی به یاد منجی می افتد.کمی درباره مطلبش و سطونی که قرار بود بنویسد صحبت کردیم.سر نماز شد. همان جا از پر شالش سجاده ای در آورد و رفت یک کنج تراس ما که طبقه هفت بود گمانم.دوست نوجوان در آن مقطع تامین اعتبار نشد و بعد ها در زمان دیگری و با گروه دیگری در آمد. خاطره این دختر مذهبی جسور اما یادم ماند.زمستان پارسال چلچراغ مهمان خوزستان بود.روز اول مهمان جشن کوچکی بودیم که در میانه اش سرود ای ایران خوانده میشود. خوانندگان امدند و شروع کردند ایران ای مرز پر گوهر ... محبوبه در ردیف دوم نشسته بود که از جای برخاست. با دستی بر سینه به احترام.همه جمع نشسته بودند و او خیلی قوی و مصمم ایستاده بود.یکی دو نفر کمی نیم خیز شدند. به من آهنم که رسید همه ایستاده بودیم برگشتم به چهره بی ادعای همان دختر عجیبی نگاه کردم که شش سال پیش که امد دفتر مجله سجاده اش همراهش بود.حضور محبوبه حقیقی (با همه بدقولی های گه به گاهش) برای هم مجله نسل سومی مغتنم است.کسی که دایره المعارف سخنگوی تاریخ شیعه و دفاع مقدس است و مهم تر میتوان از این خوضه های دشوار برای جوانان بنویسد.تلوزیونی ها هم این حسن شهرت را درک کرده بودند که چند سال پیش برای نویسندگی مجموعه مفصلی درباره شهدا سراغش امدند. محبوبه چند برابر سن و سال پدرانمان نوشته دارد.در ستایش روح الله.در یادآوری سالهای رزم و دفاع.در شناساندن اسلام روزهای نبی و اخلاقش به نسل سومی ها و در وصف ادعیه تکان دهنده  شیعه , بارها و بارها نوشته از همین دعای کمیل که هنگام خواندنش ... ماجرای با چادر عربی آمدن به مجله را من یادم هست و حافظ خیاوی که اتفاقن آن روز انجا پیشم بود. با وجود این خودش خاطره را اینطور که من تعریف میکنم قبول ندارد.و یا شاید از اینکه او را با ان چادر عربی مدل برنامه های تلوزیون خیلی آلامد توصیف میکنم لجش درمیاد.خلاصه این شده بود شوخی ما که گاهی با یادآوری اش در جمع سربه سرش بگذارم.حالا من با نقل و ثبت رسمی این خاطره آن هم در شرایطی که دست خودش از تصحیح ماجرا کوتاه است دارم شیطنت میکنم.تا بهانه ای باشد تا وقتی دوباره به جمع ما برگشت کلی به این روزهایمان بخندیم.هم اینکه فرصت نوشتن یک جوابیه برایش بگذارم.و ته دلمان مطمئن باشیم با میزان لجی که ازش در می آید زود از این فرصت استفاده خواهد کرد, خیلی زود...

(سروش روحبخش)

مطلب شهرزاد همتی برای محبوبه حقیقی : محبوبه شب... (محبوبه ما را آزاد کنید)

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/08/18 و ساعت 23:42 |

وغ وغ ساهاب

خوش آمدید

برای این صفحه جدید کمتر کاری که میشه انجام داد همینه: خوش آمدید

بار قبلی که خوش آمدید گفتیم به افتخار ورود صفحه ای بنام رادیو چل بود.دیدید که الکی بهش خوش آمدید نگفتیم.حرف و حدیث درباره ی نویسنده رادیو چل بسیاره, عده ای میگن امیر مهدی ژوله این صفحه رو مینویسه عده ای میگن (...) این صفحه رو مینویسه ولی من میگم (...) این صفحه رو مینویسه.بگذریم.وغ وغ ساهاب اومد.شماره قبل اسم این صفحه به کلی اشتباه بود و نوشته بودن وق وق صاحاب! خدارو شکر این شماره مشکل رفع شد.شاید بعضی ها بگن وغ وغ ساهای یعنی چی؟ وغ وغ ساهاب نام یکی از کتاب های صادق هدایت هستش ولی محتوای اون کتاب هیچ ربطی به محتوای این صفحه نداره, گفته باشم.البته پیشنهاد میکنم حتمن این کتاب 130 صفحه ای رو بخونید, ضرر نمیکنید.تو شماره قبل(360) نویسنده ی جدیدی برای این صفحه مطلب نوشت که احتمالن برخی با نامش آشنایند.پوریا عالمی.اسم پوریا عالمی رو شاید بعضی شما در روزنامه خدابیامرز اعتماد ملی دیدید.امیدواریم از این پس اسمشو تو چلچراغ ببینیم.البته این شماره (361) که خبری ازش نبود.خیلی ها ناراحت بودن از پایان انشاء جلال سعیدی ولی باز هم جلال سعیدی اومد.خوشحال شدین؟ خوشحال شدین که باز هم اومده نمک بریزه؟ در کل جلال سعیدی هم خوش اومد.عده ای هم که تو کف مطالب طنز نیما دهقانی هستند در این صفحه میتونن مهمونه کرموها باشن.محمد صفاجویی و حسام مقامی کیا هم با مطالب شیرینشون در این صفحه حضور دارن.البته خیلی دوست داشتم کسی مثل شهرام شهیدی هم تو این صفحه باشه, حالا اگر هم نیست به بچه های چلچراغ پیشنهاد میکنیم باشه.عجب خری هستم من.جوری دارم صفحه رو شرح میدم که انگار خودتون کورین! خلاصه ما فقط خواستیم بگیم وغ وغ ساهاب خوش اومدی...


خبر: چندی پیش وبلاگ امیرهادی انواری بازهم به دام فیلترینگ افتاد.چندی قبلترش هم لیلی نیکو نظرافتاد تو دام فلترینگ.وقتی دیدم وبلاگ امیرهادی فیلتر شده یاد یکی از مطالبش افتادم که در همین باره نوشته شده بود.تو اون مطلب امیرهادی اشاره میکنه به فیلتر شدن وبلاگ یکی از دوستانش که روزی چند نفر (خیلی کم) مثل تمام وبلاگ های شخصی بازدید داشته.ولی فیلتر میشه! تو اون مطلب تا جایی که یادمه امیرهادی میگه مگه در کل چند نفر اون مطلب رو میخونن یا اصلن مگه تو اون مطالب چی گفته میشد که باید...

حالا گردن خودشو گرفته.منم گفتم بی معرفتی هیچی نگم.حالا میگم.آقایون , مگه وبلاگ امیرهادی در کل چند تا بازدید داشته؟ مگه در کل چند نفر مطالبشو میخوندن؟ اصلن مگه چی گفته بود که شما رو اینجوری ترسوند؟

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/07/25 و ساعت 14:30 |
حافظه تاریخی (یادش بخیر)

شماره ۲۶۳

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/07/03 و ساعت 15:21 |
حافظه تاریخی (یادش بخیر)

شماره ۲۶۶

چلچراغ قوتبالیست ها

چلچراغ قوتبالیست ها

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/04/17 و ساعت 19:41 |
جدید : حافظه تاریخی (یادش بخیر)

۲۷ مرداد ۱۳۸۶ شماره ۲۵۹


گیلاس خانوم و تریاک آقا

گیلاس خانوم و تریاک آقا


شباهت های باورنکردنی

شباهت باورنکردنی خاتمی و جیمزباند

خاتمی و جیمزباند

شباهت استنلی کویریک و محمد علی ابطحی

شباهت استیسی کیچ و داریوش ارجمند

شباهت جواد نکونام و بازیگر آمریکایی

شباهت رحمان رضایی و هنری رولیتز

شباهت رسول خادم و ناوین اندروز

شباهت علی کریمی و نیکلاس کیج

شباهت ناصر حجازی و رابرت دنیرو

شباهت علی دایی و تام کروز !

شباهت داستین هافمن و محمود دولت آبادی

شباهت حداد عادل و جرمی آیرون

توجه:این بخش توسط یکی از دوستان عزیزم تهیه شده که از بچه های چلچراغی قدیمیه امیدوارم خوشتون بیاد و ایشون هم پست های جدید برام آماده کنه...

+ نوشته شده توسط چلچراغی در 88/04/12 و ساعت 0:51 |


Powered By
BLOGFA.COM


موتور جستجوي خبر قطره